تعبیر خواب زمستانی
هرچند زمستان باقیست ولی از خواب بیدار شدیم،خوابهایی دیدیم که هر تعبیرکننده ای از تعبیر آن ناتوان و هر مفسری از تفسیر آن شب زنده دار.
خوابهایم را به شما بازگو میکنم بلکه شما تعبیرش بدانید و بلاد کبیر را از درد و رنجی که در آینده بر سرمان می آید و یا آمده است رهائی دهید.
خود را وسط جمعیتی یافتم همگان دستبند بنفش بر دستان خود بسته بودند.بسیار شلوغ بود.عده ای بوی عطر میدادند و عده ای دیگر بوی ماهی.
جمعیت مدام شعار میدادند جهانبخش،جهانبخش 600 میلیونمو پس بده.تعدادی دیگر در پارچه هایی بزرگ نوشته بودند حق من سرطان خون نبود.
جمعیت روبه افزایش بود و فضا مشنج میگردید،سران جنبش در گوشه ای در حال صحبت و تصمیم گیری بودند.
ناگهان فردی را مشاهده نمودم که بسیار آشنا بنظر می آمد با کت و شلوار و لب تابی که همراه داشت شخص مهم و البته عجیبی بنظر میرسید.صورتی کشیده و موهایی فر در برابر جمعیت قرار گرفت.
تجمع کنندگان مدام او را هو میکردند و اجازه صحبت به او نمیدادند.
-من از طرف استاندار موظف شدم که به مشکلات شما رسیدگی کنم اما متاسفانه...
جمعیت حاضر:توپ،تانک،فشفشه،نیروگاه منفجر میشه
-متاسفانه پس از آنکه در سایت جیم(توضیح:تنها سایت رسمی جنبش بنفش)خواندم که رهبران شما خود را متفکر و نماینده مردم معرفی کردم با تحقیقی که در سایتهای نه تنها ایران بلکه تمامی جهان انجام دادم دریافتم که این اشخاص تنها نماینده شرکت تولیدیkegبرزیل(کمربند ایمنی گاری)هستند.آن شخص بنظر آشنا کسی نبود جز عادل فردوسی پور
یکباره سکوت جمعیت را فرا گرفت و اندکی بعد،فریاد دروغگو،دروغگو نمایندگی مردمت کو سر دادند و بر علیه رهبران خود شعار دادند.
نیروهای امنیتی در میدان سرازیر میشدند، شعار میدادند.
اتوبوسی را نزدیکی خود دیدم و با ترس و دلهره و بدون درنگ سواراتوبوس شدم...
خیابانی بسیار عجیب پیاده ام کرد،آسفالت خیابانها را انگار واکس زده بودند و پیاده رو ها را جارو برقی کشیده بودند.
زمین فوتبالی را در سمت چپم مشاهده کردم،آهسته و با ترس و لرز به سمت زمین گام برداشتم.
خیابانهای پر از چال و چوله بوشهر با خیابانهای آنجا بسیار تفاوت داشت.
بازیکنان با نظم و ترتیب در حال تمرین کردن بودند و مربیشان در گوشه ای از زمین با لهجه ای عجیب در حال مصاحبه کردن بودند.
پرسش و پاسخ ادامه داشت و گیچ و مبهوت مانده بودم که اینها با این چشمهای بادامی کیستند.
ناگهان یک خبرنگار به صورت فارسی از مربی سوال کرد.
-ببخشید واسه من سوال پیش اومده انگیزتون چیه هنوز با یه تیم قرارداد دارید با تیم دیگه قرارداد میبندید؟
مربی:آقا شما از وضعیت مالی مربیا چی میدونید مگه چقدر میتونیم وام بگیریم مجبوریم وقتی مطمئنیم تیممون میباخه و بعدش پرتمون میکنن بیرون قبلش یه قرار داد ببندیم.
خبرنگار:یه سوال دیگه هم داشتم دل بازیکنای شما چه حیونیه؟
مربی:هنوز فکر نکردم،اما دل بچه های تیم سابقم دل شیر گذاشتم که نتیجه عکس داد فکر کنم در حد دل الاغ بزارم.
من که از این صحبتها سر در نیاوردم ناگهان صدای ترمز ماشینی همه را متوجه ماشین کرد.
چندین پلیس با اصلحه به سرعت به سمت جمعیت میامدند و خبرنگار ایرانی هم با همان سرعت به سمت من .
خبرنگار:سه چهار تا خشاب اصلحه خواستم ببرم اتیوپی فکر کنم این پلیسا فهمیدن،این بلیط هواپیما رو بگیر برو یه جاییه به نام هلیله قراره اتفاق مهمی بیفته خوب خبررسانی کنیا...
بلیط هواپیما را به من داد و به قول خودش به جرم سه چهارتا خشاب او را با لگد به سمت ماشین بردند.
حالا من بودم و بلیط هواپیما به مقصد هلیله و وظیفه خبررسانی..
ادامه دارد...




